که در برابر عشق تو مقاومت پیشه کنم، یا بر آن طغیان کنم ...
که من و تمامیِ اشعارم
اندکی از ساخته های دستانِ توایم ...
همۀ شگفتی این است
که زنان از هر سو مرا احاطه کرده اند
و کسی جز تو نمی بینم ...
نِزار قَبّانی 1923-1998، ترجمه : موسی اسوار
هم در شراب خانه توانی خراب زی / کارش چو از خرابی مستی گذشته است
یک باغ شکفته در قبایش چه کنی
یک شیر نشسته در صدایش چه کنی
گیرم که از او قبا ربودی و صدا
با خون که چکیده در قفایش چه کنی؟
منصور اوجی
خانه ام ابری است
اما ابر بارانش گرفته
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم
هنگامی که با تند باد حوادث جهان دست به گریبانی
و با سر سختی توفان زندگی در نبرد
تا می توانی ایستادگی کن
ولی آنگه که نه تاب رفتن مانده نه پای ایستادن
بنشین و صبر کن.
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم