خانه ام ابری است
اما ابر بارانش گرفته
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم
۱۳۸۷ شهریور ۳۰, شنبه
هنگامی که با تند باد حوادث جهان دست به گریبانی
و با سر سختی توفان زندگی در نبرد
تا می توانی ایستادگی کن
ولی آنگه که نه تاب رفتن مانده نه پای ایستادن
بنشین و صبر کن.
۱۳۸۶ مهر ۲۰, جمعه
با حافظ در یاد روز حافظ
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
۱۳۸۶ مرداد ۲۸, یکشنبه
مصدق و نسل ما
داستان مصدق در خاطره نسل ما به "شاهنامه آزادی" تبدیل شده است. این ماجرا برای مردم ما نه صرفاً یک حدیث تاریخی که یک سرود آزادی است و سرود آزادی سر از قید زمان بر می کشد، چیزی را می سراید و چیزی را می ستاید که هنوز اتفاق نیفتاده، یا به تمام و کمال اتفاق نیفتاده است و آرزو می شود که در آینده اتفاق بیفتد. سرود آزادی حدیث آرزومندی و سرواد مشتاقی است. وجدان جامعه در گذشته چیزی را می بیند و نشانی از گمشده خود در آن می جوید. قصه گذشته ای به بن بست رسیده که امید فرجی را برای آینده رقم می زند و بازگو کردن آن بهانه ای می شود برای بیان اشتیاقی شور انگیز که تحقق چیزی بسیار عزیز را در امروز و فردا آرزومند است.
محمد علی موحد، خواب آشفته نفت، دکتر مصدق و نهضت ملی ایران
۱۳۸۶ مرداد ۲۷, شنبه
رفتار اجتماعی و افکار فلسفی
یکی از استادان من که سابقه آخوندی داشت اما سخت نو اندیش شده بود می گفت : "من از همه شما فرنگی تر فکر می کنم و از فرنگیها با کهنگی و سنت گرائی مخالف ترم. حتی ده ها دلیل علمی و منطقی می توانم بیاورم که اروپائی خوب غذا می خورد و خوب غذا را می شناسد اما فقط از دیزی لذت می برم. فکرم دگرگون شده است اما ذائقه ام فرقی نکرده است. فکر از راهی دیگر و ذائقه از راهی دیگر تغییر می کند. زیرا فکر در شرایطی دیگر و ذائقه در شرایطی دیگر پرورش می یابد. وانگهی فکر زود و گاه ناگهانی منقلب می شود اما ذائقه بسیار دیر هنگام و گاه هیچگاه!".
من مردی بزرگ و دانشمند و متفکر را می شناسم که سی و هفت سال پیش نخستین کسی بود که در متعصب ترین محیط های مذهبی و سنتی مملکت یک تنه علیه حجاب قد علم کرد و تمام حیثیت معنوی و علمی مذهبی حساسی که داشت در گرو آزادی زن از قید حجاب نهاد و در اولین مجلسی که به نشانه "رفع حجاب" تشکیل شد اولین سخنرانی را علیه حجاب کرد و حتی جانش را خطر کرد. اما سی و چند سال بعد از آن، در دوره ای که زن روز ایران برای محرومیت حقوقی و عقب ماندگی اجتماعی و اسارت زن های سویس اشک می ریزد و زنان ما که دیروز چادر و چاقچور و پیچه را برداشته اند امروز از حالت املی و قید و بندی که داشتن شرت و پستان بند به آنها می دهد رنج می برند و دامن های مفقوده میکرو میکرو مینی ژوپ را در تن خود دامن ماکسی ژوپ احساس می کنند، یک روز خدمتشان رسیده بودیم و ایشان که دو فرزند خردسال داشتند یکی دختر شش هفت ساله بنام فاطمه و دیگری پسری چهار پنج ساله بنام تقی در جواب احوالپرسی ما شاگردانش که پسر بودیم فرمود : " همشیره تقی کسالت پیدا کرده است."!
رفتار اجتماعی آدمی تابع روح و احساس او است که زاده محیط اخلاقی و تربیت نخستین است و افکار فلسفی آدمی تابع اندیشه و عقل او که زاده استدلال و مطالعه و شناخت و علم و تحولات ناگهانی.
دکتر علی شریعتی، هبوط ، ص107و108
۱۳۸۶ مرداد ۱۴, یکشنبه
مست
من مستم
من مستم و میخانه پرستم
راهم منمایید
پایم بگشایید
وین جام جگر سوز مگیرید ز دستم.
می لاله و باغم
می شمع و چراغم
می همدم من، همنفسم، عطر دماغم.
خوش رنگ، خوش آهنگ
لغزیده به جامم.
از تلخی طعم وی اندیشه مدارید
گواراست به کامم.
در ساحل این آتش
من غرق گناهم
همراه شما نیستم ای مردم بتگر!
من نامه سیاهم.
فریاد رسا ! در شب گسترده پر و بال،
از آتش اهریمن بدخو، به امان دار!
هم ساغر پر می
هم تاک کهنسال.
کان تاک زر افشان دهدم خوشه زرین
وین ساغر لبریز
اندوه زداید ز دلم با می دیرین.
با آنکه در میکده را باز ببستند
با آنکه سبوی می ما را بشکستند
با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم.
با محتسب شهر بگویید که هشدار!
هشدار که من مست می هر شبه هستم.
سیاوش کسرایی، 1305-1374، کتاب آوا
۱۳۸۶ مرداد ۲, سهشنبه
رستاخیز گیاهان
حیات گیاهی در به خاک سپردن و پنهان گشتن دانه به زیر زمین است: دانه تا نیست نشود، رستاخیزی و تولدی دیگر نمی یابد.
پژوهشی در اساطیر ایران، نویسنده: دکتر ملک مهرداد بهار،ص 7.